السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
75
سيره معصومان ( فارسي )
امام حسين ( ع ) كه به نماز ايستاده بود ، با شنيدن صداى او نماز را كوتاه كرد ، و خود را به مرد عرب رسانيد . همين كه در را گشود ، مردى را مشاهده كرد كه فقر و ناتوانى در چهرهاش نمايان بود . پس بازگشته قنبر را صدا زد و از وى پرسيد : از پول مخارج خانه چقدر نزد تو موجود است ؟ قنبر گفت : اى فرزند رسول خدا ، دويست درهم باقى مانده كه آن هم به امر شما مىبايست بين افراد خانوادهء شما تقسيم كنم . سپس فرمود ، آن را نزد من بياور تا به آنكه از ديگران سزاوارتر است بپردازيم . بدين ترتيب ، هر چه بود به شخص فقير بخشيد و اشعارى به شرح زير بگفت : خذها فإني اليك معتذر * و اعلم بأني عليك ذو شفقه لو كان في سيرنا الغداة عصا * كانت سمانا عليك مندفقه لكن ريب الزمان ذو نكد * و الكف منا قليلة النفقه مرد اعرابى پس از گرفتن عطاى امام بىدرنگ اشعارى سرود و گفت : مطهرون نقيات جيوبهم * تجري الصلاة عليهم اينما ذكروا و أنتم أنتم الأعلون عندكم * علم الكتاب و ما جاءت به السور من لم يكن علويا حسين تنسبه * فماله في جميع الناس مفتخر اما خبرى را كه در كتاب ، لواعج الاشجان ، از اين بخشش ذكر كردهايم با اين خبر متفاوت بوده و در اينجا مشخص نيست كه روايت مزبور از چه منبعى آورده شده است به اين ترتيب در روايت مزبور آمده است كه : امام ( ع ) از قنبر پرسيد ، آيا از مال حجاز چيزى بر جاى مانده ؟ قنبر گفت : بلى چهار هزار دينار . آن حضرت پس از آنكه دو بيت شعر بخواند ، مبلغ مزبور را با اضافه كردن چيزى بر آن به مرد اعرابى بخشيد . برخى نيز اشعار مزبور را به ابو نواس نسبت دادهاند كه در مدح امام رضا ( ع ) سروده است . و اللّه اعلم . روزى ابو عبد الرحمن عبد اللّه بن حبيب سلمى به يكى از فرزندان امام حسين ( ع ) سورهء حمد را بياموخت . همين كه وى اين سوره را براى پدر خود بخواند ، آن حضرت به ابو عبد الرحمن هزار دينار و هزار جامهء نو عطا كرد ، و دهانش را پر از درّ ساخت ؛ و آنگاه كه علت اين امر را از وى جويا شده و گفتند ، در برابر اين كار چگونه بخشش مىكنى ؟ ، امام ( ع ) گفت : آنچه را كه من به وى بخشيدم ، در برابر اين امر يعنى تعليم سورهء حمد بسيار ناچيز است . آنگاه شعرى سروده و گفت : اذا جادت الدنيا عليك فجد بها * على الناس طرا قبل ان تتفلت فلا الجود يفنيها اذا هي اقبلت * و لا البخل يبقيها اذا ما تولت روزى كنيزى بر امام حسين ( ع ) وارد شد و دسته گلى به وى هديه كرد . پس آن حضرت ، فرمود : تو در راه خداى تعالى آزادى . يكى از حاضرين گفت : چگونه است كه در برابر دسته گلى ناچيز ، كنيزى را آزاد مىسازى ؟ ، آن حضرت فرمود : اين روشى است كه خدا ما را بر آن تربيت كرده است ، چنان كه در قرآن كريم خداى تعالى مىفرمايد :